یه خونه کاه گلی با یه حیاط کوچیک که بهش میگفتیم اوشو ،اولین چیزیه که از بچه گیم یادم میاد.درست روبروی در خونمون حسینیه قدیم چغا بود که اون موقعها یه خرابه ای بیشتر ازش نمونده بود!درست بغل حسینیه خونه آقاولی ابراهیمی بود که هر ظهر و شام صدای اذون با نفس گرمش محله قلعه پایینو صفا میداد.

گوشه حیاط کوچیک خونمون یه باغچه خیلی نقلی  داشتیم که دور تا دورشو با آجر ،دیوار کوتاهی کشیده بودیم.بابام تو باغچه چند تا کرده (کرت )درست کرده بود و توی اون سبزی کاشته بود .یه رز داربستی (مو)هم کنار باغچه بود که خودشو تا طبقه دوم خونه  و پنجره های اتاق نشیمن بالا کشیده بود.