بعضی روزها با بابام میرفتم دکون.بابام عادت داشت بعد از ظهرها که هوا گرم بود آفتابه رو بر میداشت میرفت تو کوچه حموم(طرف گودال چالی)سر جوب آب کت سفید آب برمیداشت، می آورد میریخت جلو در دکون تا در اثر رفت و اومد گرد و خاک نشه.

من نادون هم تو این فرصت ،استفاده میکردم و میرفتم سراغ دخل حاج مهدی!یه دخل کوچیک چوبی با سه تا کشو !که معمولا تو کناری پول میگذاشت !یه مقدار پول برمیداشتم و بعد از اومدن حاج مهدی حسابی تحویلش میگرفتم و خودمم میرفتم دو سه تا آفتابه آب میآوردم و میریختم جلو مغازه!!!بعد هم خدا حافظی و رفتن سراغ دکون حاج باقر (مش باقر زمینی)خدا بیامرز.اون موقعها از چیپس  و کرانچی و این مزخرفات خبری نبود !معمولا قویتوک میخریدیم میخوردیم.پفک نمکی های خوبی بود .تردهای خوشمزه ای بود .قرصهای نعناع  یا گندمک بو داده بود.خلاصه پول رو میزدیم زمین و چشم بازار رو کور میکردیم.

البته یکی دوبار هم رفتیم سراغ ۳۰ گار!!

اینه که میگن مواظب بچه های خودتون باشید!از ما گفتن بود .حالا ما شانس آوردیم خدا خواست و معتاد نشدیم !!!ولی باید درمورد بچه ها خیلی حواس رو جمع کرد.