خاطرات کودکی-4 (دمشونو میگرفتیم و پیچ میدادیم.بیچاره ها وقشون در میومد!!!)
امتحانات آخر سال که تموم می شد ،برای خیلی از هم سن و سالهای ما فصل بازی و بیکاری شروع میشد.ولی من و خیلی از هم سن و سالهام از فردای همون روز میرفتیم سراغ کار!یادمه هرروز صبح آفتاب نزده ،چهار تا بره داشتم و با یه قمقمه آب و یه بقچه نون راه میافتادم به طرف پاریو(صحرا).
نزدیک پاریو کت سفید که میرسیدیم باد خنک گونه هامونو نوازش میداد.بره ها از این خنکا استفاده میکردند و حسابی دلی از عزا در می آوردند.با بچه ها قول و قرار میگذاشتیم که هوا تاریک از خونه بزنیم بیرون و این جور جا افتاده بود که هرکی زودتر بیاد،از بقیه مردتر و زرنگتره!
بره ها تو جاسیفالها (محل گندمزار بعد از درو و برداشت محصول)شروع به چریدن میکردند.از یه جا شروع میکردند به خوردن و میرفتند جلو!!!در عوض بزغاله ها و کره ها شیطونی میکردند و سرشونو بالا میگرفتند و میرفتند هرجا دلشون بخواد.ما هم بعضی وقتها از دست بزها و کره ها حرصمون در میاومد .برای تنبیهشون دمشونو میگرفتیم و پیچ میدادیم.بیچاره ها وقشون در میومد!!!
هوا که گرم تر میشد پناه میبردیم زیر سایه پرهای گندم(از تجمع و روی هم چیدن ساقه های گندم و جو بعد از درو تشکیل میشود).بیشتر وقتها مشغول بازی میشدیم مثل دوزبازی،ریگ بازی و ....
بادوستامون نوبتی گوسفندارو نگهداری میکردیم و به اصطلاح تو میدادیم.دو سه ساعتی که گوسفندها میچریدند ،تشنه میشدند،میبردیم بهشون آب میدادیم.بعضی وقتها سر آب خیابونوک ،بعضی وقتها سر باغچه حاجعلی.
بعضی وقتها که میخواستیم با دوستهامون بازی کنیم و میخواستیم یه جورایی از شر گوسفندها راحت شیم ،کنار اب اونها رو میخوابوندیم تا راحت تر به شیطونی خودمون برسیم!کنار آب روون می نشستیم و یه صبحونه لذیذ نون قاطق میخوردیم.تو این فاصله گاهی سراغ خر بیچاره ای میرفتیم که دوستامون می آوردند و حسابی خر سواری میکردیم.
هوا که گرمتر میشد گوسفندها دیگه نمیچریدند! خودشون یه جا دراز میکشیدند و شروع میکردند به نوچخار کردن.با بچه ها سایه پا میشمردیم تا ببینیم ساعت چنده!یکی دو ساعت قبل از ظهر راه میافتادیم به طرف خونه.برنامه کودک تلویزیون منتظر ما بود و شور و حال کودکی!
بعد از ظهرها ساعت سه و چهار دوباره گوسفندا رو میبردیم تو پاریو.نزدیکهای غروب که میشد بره ها رو میبردم طرف باغمون و علفهایی رو که بابام چیده بود میریختیم جلوشون تا حسابی سیر شن و تا فردا صبح گرسنه نمونند.غروب آفتاب که میشد هوا تاریک برمیگشتیم خونه.
شبهای تابستون ،شبهای به یادماندنی و باصفایی بود .فرش و گلیمی تو حیاط مینداختیم و شام و تو حیاط میخوردیم .تماشای تلویزیون تو حیاط با جمع خانواده در کنار هم، از زیباییهای تابستون بود.
صغاد میراث گرانبهایی از تاریخ و فرهنگ پر افتخار را در خود دارد و شخصیت هاي بزرگی چون علامه مجتهد آیت الله حاج محمد جعفر صغادي وحاج آقا بزرگ صغادي که بارها و بار ها از عظمت آنان سخن به میان آمده است از این آب و خاك برخاسته اند. و همچنین با مردمی هوشیار و بیدار و آگاه به زمان همدل و یگرنگ، با کارنامه درخشان از مبارزات سلحشورانه علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی که نمونه آن پایداري و مبارزه علیه انگلیسی ها به فرماندهی اکبر خان صغادي در دوران سیاه قاجار و تقدیم شهداي ارزشمند در این راه بوده است . وبه جرات می توان گفت که زدن جرقه انقلاب و شعله ور ساختن آن به صورت علنی در سطح شهرستان آباده در ابتدا،از طرف مردم این خطه از شمال فارس درشهرستان صورت گرفته است . این شهر روزهاي باشکوهی را پشت سر گذاشته است و در زمان دفاع مقدس کانون پرورش مردانی بوده که با اشارتی از مولا و مقتدایشان ، خمینی کبیر در منزلگاه شهادت تا پاي جان ایستادگی کرده و از کیان اسلامی و حریم ملی خود دفاع نمودند. و براي ما همین افتخار بس که نزدیک به 70 تن از پاکترین فرزندان این دیار خونشان را خالصانه تقدیم این انقلاب کردند.