اون روزایی که مردما بودن هم یار وهم ندیم
یادش به خیر اون قدیما نه برق بید ونه شیر اوو
مردم خو مثل حالو نبی که بدوون از صبح تا شو
توی دل چقووییا یه عشق بی ریایی بی
توی خونا شو نشینی رفت وبرو بیایی بی
فصل بهارا پسینا هرکی که داشت یه باغوکی
همسایه رو میبرد تو باغ درست میکه اجاقوکی
اتیش میکردن تا چایی درست کنن روی اجاق
صدای داد وخنده بی که در میرفت از توی باغ
تابستونا صبحای زید مقصدشون دور وبرا
ظهرا خوراکشون چی بی یا اشکنه یا اوو قرا
فصل پائیزا که هوا نه سرد بید ونه خیلی خوب
مردم میگفتن که باید جمع بکنیم هیزم وچوب
مردا میرفتن پی سوخت خو زنجیر وچند تا الاغ
یا از توی بیابونا یا چوب خشک از توی باغ
خلاصه اهل شهرمون از کوچیک واز زن ومرد
جمع میکردن اذوغه رو تا بذارن به فصل سرد
زمستونا از تو خونا دود بی که میرفت تو هوا
مثل حالا بخاریا توهر اتاق نبی سوا
شبا زمستون همگی جمع میشدن تویه خونه
شب چره شون پر شفتالو نه پرتقال نه هندونه
چیبس وپفک خو اون زمون هیشکی نمیدونس چی بی
توی جیب جوون وپیر توت خشکه با نخود چی بی
ولی دلاشون به خدا خیلی خوش وبی غم ودرد
همه زیر کرسی بیدن خدا بیامرز زن ومرد
تو قلعه نارنجی انقد روزای اسفند بی شلوغ
صف زنا به شستشو از دروازه تا سر جوق
عیدا که میشد تو کوچا چه غوغا وبروبیا
هیشکی نمیگفت به خدا...من خو نمیرم تا اون نیاد
به جای نون خامه ای یالیوان شربت سرد
پذیرایی از مهموونا انجیر خشک کشمش زرد
سیزده به در مقصدشون یا پاریو یا شولاتی
فرشا همه پهلوی هم سفره ها همه قاتی پاتی
عروسیاشون همگی جمع میشدن تو یه خونه
اشپزیشون تو مطبخا نه مثل حالا اشپز خونه
عروسا سر سفره عقد نمیرفتن گل بچینن
تا شب عقد عروس داماد همدیگه رو نمیدیدن
لباساشون چه ساده بی با چند تا دونه زرورق
بازم میگم نه مثل حالا لباسای اجق وجق
ولیمه عروسیشون یا اش کشک یا اش دوغ
عروس برون پیاده بی کم صدا وبدون بوق
با یک چراغ توری وباچند تا بیت وهلهله
عروس میرفت خونه بخت بی دعوا وبی ولوله
ماه محرم که میشد چقا میشد یه سر سیاه
ولوله ای به پا میشد تو هیئت وحسینیا
سه تا داداش روضه خون از نسل حضرت بتول
اسید خلیل وسید رحیم کوچکتری اقا رسول
خدا بیامرز کل حبیب توی خونه اش غوغا میشد
حجله قاسم وعلم از تو خونه اش پیدا میشد
به عشق اقاشون حسین سرا پر از خون میشدن
بعد عزاداری همه یه جایی مهمون میشدن
از شهر میرفتن در همه یه روز پیش از ماه رمضون
کلوخ به شیطون بزنن یه ماه کنن دوری از اون
ماه رمضون وقت سحر یه شخصی شب خونی میکه
اهالی روبیدار میکه دعوت به مهمونی میکه
وقت اذان هی داد میزد اب دیگه مثل تریاکه
یعنی که هیچی نخورید کور بشه هرکی شکاکه
چه خوب بودن اون قدیما دلا چه باصفا بودن
بدون ذره ای ریا باهم چه باوفا بودن
افتخار مردم ماست که اهل شهر صغادن
میزبان دوتا گمنامن هفتاد شهید براش دادن
عشق وغرور ما زنا عفت وچادریمونه
دوست میداریم لحجه مونو...خوب لحجه ی مادریمونه
قدمت شهر خوب من روی درخت اون حکه
عفت مردم چقا توی همه شهرا تکه
ما مردمی مهمون نواز بی ذره ای غرور وخشم
هرکی اومد تو شهرمون مقدم اون به هر دوچشم
هرکی اومد تو شهرمون مقدم اون به دوتا چشم
شاعر معصومه نجفی....شاعر معاصر..عضو انجمن ادبی اورنگ صغاد
صغاد میراث گرانبهایی از تاریخ و فرهنگ پر افتخار را در خود دارد و شخصیت هاي بزرگی چون علامه مجتهد آیت الله حاج محمد جعفر صغادي وحاج آقا بزرگ صغادي که بارها و بار ها از عظمت آنان سخن به میان آمده است از این آب و خاك برخاسته اند. و همچنین با مردمی هوشیار و بیدار و آگاه به زمان همدل و یگرنگ، با کارنامه درخشان از مبارزات سلحشورانه علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی که نمونه آن پایداري و مبارزه علیه انگلیسی ها به فرماندهی اکبر خان صغادي در دوران سیاه قاجار و تقدیم شهداي ارزشمند در این راه بوده است . وبه جرات می توان گفت که زدن جرقه انقلاب و شعله ور ساختن آن به صورت علنی در سطح شهرستان آباده در ابتدا،از طرف مردم این خطه از شمال فارس درشهرستان صورت گرفته است . این شهر روزهاي باشکوهی را پشت سر گذاشته است و در زمان دفاع مقدس کانون پرورش مردانی بوده که با اشارتی از مولا و مقتدایشان ، خمینی کبیر در منزلگاه شهادت تا پاي جان ایستادگی کرده و از کیان اسلامی و حریم ملی خود دفاع نمودند. و براي ما همین افتخار بس که نزدیک به 70 تن از پاکترین فرزندان این دیار خونشان را خالصانه تقدیم این انقلاب کردند.